حالا که در مطلب قبلی کانال را عوض کرده ام (!) یک شعر ترکی از خودم می نویسم با ترجمه ی فارسیش. ابتدا ترجمه ی شعر...(که البته در حدّ انتقال مفاهیم است):
نگاهش را در میان ابرها گم کرده است / و از زخم نگاهش غمهای تاریک
روییده // انتظارش(۱) چشم نمی خواهد/ دلی نورانی دارد و به روشنی
می داند که فرداهای روشن در راهند / چراغ بی خاموشی توکل ، بر
آرزوهایش نور افشانده / و روشنی از چشمهایش به دلش کوچ کرده است /
اگر از دیدن اورا سهمی باشد به دستانش بخشیده شده / با دستانش کار
می کند و می بیند / کار کردن (۲) را اینگونه فهمیده است / دستش را به
روی شاخه ها می کشد و نوشته های بهار را می خواند / به جز او چه
کسی می تواند بفهمد دستخط شکوفه رنگ بهار را ...
(۱) باز رسیدیم به مبحث ترجمه ناپذیری شعر! واژه ی " گوزله مک" (انتظار) در ترکی از
واژه ی "گوز" (چشم) برگرفته شده است و این ارتباط در "چشم" و"انتظار" وجود ندارد.
(۲)...و یک مورد دیگر از این دست . "ایش گورمک" به معنای "کار کردن" از "ایش"( کار) و "
گورمک" (دیدن) تشکیل یافته است و در ترجمه از دست می رود!
باخیشینی ایتیــریب دیــــر
بولــودلارین آراسیـــــن دا
قارانلیق کـــدر لــــــر بیتیب
باخیشی نیـــــن یاراسین دا
*
گوزله مه غی گوزایسته میر
بیــــر ایشیقلی اوره گی وار
آیدینلیقجــــــا بیلیر یولــــــدا
ایشیقلی آیدین صـــــاباح لار
*
سونمـــــز توکــــــــل چراغی
نور ساچیبدیـــــــــر دیلگینـه
ایشیق سولموش گوزلرین دن
کوچوب اونــــــون اوره گینه
*
گورمک دن پایی اولســـــــادا
اللرینـــــــــــه باغیشلانیب
اللریلــــه ایشلیرــ گـــــــــورور
ایش گورمـــه غی بئله قانیب
*
الین سورتـــــــــور بوداقلارا
اوخور باهــــــار یازقی لارین
اوندان سونرا کیـــــــم آنلاییر
چیچکلی خطّیـــــن باهــــارین...
ارومیّه ـ ۱۳۷۸
....................................
این شعر را آیدین عزیز هم به فارسی بر گردانده ، به نحو احسن تر(!) ...بسیار بهتر از ترجمه ی نثر گونه ی ما!!! ... ترجمه ي جالب او را نيز بخوانيد...

