تبليغاتX
چی چست
                              یامهدی

فردا نیمه ی شعبان است. میلاد مولای آبها وآیینه ها بر دلهای روشن شما فرخنده باد .

 به همین مناسبت غزلی از شاعر خوب شهرم حمید واحدی تقدیم دوستان میکنم. 

ای دور ز ما ، همیشـــه با ما              در آینــــه روی توست یا ما

ما سوی تو رهسپـــار و از تو             افسوس چقدر مانــده تا ما

تو اوجی وما حضیض، هیهات             سـر منزل تو کجـا؟ کجـا ما؟ 

با عشق تو همصدا و همــراه             از عشــــق جدا جدا جدا ما

تو چشمه ی آشنـایی ومهـــر              لب تشنه ی آفتـــاب ما ، ما

یکــرنگ تویی و فــــارغ از رنگ             بازیچه ی دست رنگهـــــا ما

فریـــــــــاد تظلــم زمــــــان تو               در کــوه زمین صـدا صـدا ما

پیوسته به اوج انتهــــــــــــا تو              وامانده به قعـــر ابتــــــدا ما

ازپـــرده ی خامشی بـرون آی             بی پرده سخن بگوی با ما...

  " گزیده ی ادبیات معاصر" دفتر ۱۱۴

 

و غزلی  دیگر که حمید عزیز در دیدار شاعران با رهبر انقلاب قرائت کرد:

نقاش واژه ام غزلی گــــــــاه می کشم       

شعــــــر بلنـــــــد نام تو را آه می کشم

آهی که ریختی به دل چــــــاه آه نیست       

دریای ماتمی است که درچاه می کشم

تصویر تـــو خلاصه ی زیبایی خــــداست

غیر ازتو هرچه هست به اکراه می کشم

دریـــا مقابل کرمت شرم قطره ای است

خورشید را یه پیش رخت مـاه می کشم

تصویر قلـــــــه های بلنــــــد کمــــال را

در پیشگـــــــــاه روح تو کوتاه می کشم

آن قدر تو شبیه خــــدا گشته ای که من

با دیدن تـــــــو بانگ(هــوالله) می کشم

تا لحظه ی شگفت طلـــــــــــوع عدالتت

چشمی به انتظــــار تو بر راه می کشم...

 

 

 

و نهایتا یک شعر نیمایی از خودم:

 
مرد دلشکسته اي،

از فراز روشن خيال خويش،

سرزمين پاک لحظه هاي دور را مرور مي کند:

(...ناگهان،

مردي از تبار لاله ها،

ز شرق زندگي ظهور مي کند.

پاي در رکاب و گرم پو ،

ز نعش ظلمت زمان عبور مي کند.

«سرو ها قيام می کنند»

«باغها سلام می کنند»

مردی از تبار لاله ها،

با نگاه روشنی ز جنس تيغ و آفتاب،

پرده های ظلمت شبانه را ،

می درد.

جان دلشکستگان خسته را ،

غرق نور می کند...)


اروميه ـ فروردين ۷۳

 

 

 

نوشته شده توسط سعید سلیمانپور ارومی در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384 ساعت 11:6 | لینک ثابت |

 

 حالا که در مطلب قبلی کانال را عوض کرده ام (!) یک شعر ترکی از خودم می نویسم با ترجمه ی فارسیش. ابتدا ترجمه ی شعر...(که البته در حدّ انتقال مفاهیم است):

نگاهش را در میان ابرها گم کرده است / و از زخم نگاهش  غمهای تاریک

روییده // انتظارش(۱) چشم نمی خواهد/ دلی نورانی دارد و به روشنی

می داند که فرداهای روشن در راهند / چراغ بی خاموشی توکل ، بر

آرزوهایش نور افشانده / و روشنی از چشمهایش به دلش کوچ کرده است /

اگر از دیدن اورا سهمی باشد به دستانش بخشیده شده / با دستانش کار

می  کند و می بیند / کار کردن (۲) را اینگونه فهمیده است / دستش را به

روی شاخه ها می کشد و نوشته های بهار را می خواند / به جز او چه

کسی می تواند بفهمد  دستخط شکوفه رنگ بهار را ...

(۱) باز رسیدیم به مبحث ترجمه ناپذیری شعر!  واژه ی " گوزله مک" (انتظار) در ترکی از

واژه ی "گوز" (چشم) برگرفته شده است و این ارتباط در "چشم" و"انتظار" وجود ندارد.

(۲)...و یک مورد دیگر از این دست . "ایش گورمک"  به معنای "کار کردن" از "ایش"( کار) و "

گورمک" (دیدن) تشکیل یافته است و در ترجمه از دست می رود!

 

 

باخیشینی   ایتیــریب دیــــر

 بولــودلارین  آراسیـــــن دا

قارانلیق  کـــدر لــــــر بیتیب

باخیشی نیـــــن  یاراسین دا

*

گوزله مه غی گوزایسته میر

بیــــر ایشیقلی اوره گی وار

آیدینلیقجــــــا بیلیر یولــــــدا

ایشیقلی آیدین صـــــاباح لار

*

سونمـــــز توکــــــــل چراغی

نور ساچیبدیـــــــــر دیلگینـه

ایشیق سولموش گوزلرین دن

کوچوب اونــــــون اوره گینه

*

گورمک دن پایی اولســـــــادا

اللرینـــــــــــه      باغیشلانیب

اللریلــــه ایشلیرــ گـــــــــورور

ایش گورمـــه غی بئله قانیب

*

الین سورتـــــــــور بوداقلارا

اوخور باهــــــار یازقی لارین

اوندان سونرا کیـــــــم آنلاییر

چیچکلی خطّیـــــن باهــــارین...

ارومیّه ـ ۱۳۷۸

 ....................................

 این شعر را آیدین عزیز  هم به فارسی بر گردانده ، به نحو احسن تر(!)  ...بسیار بهتر از ترجمه ی نثر گونه ی ما!!! ... ترجمه ي جالب او را نيز بخوانيد...

http://www.negarandeh.blogfa.com/post-7.aspx

نوشته شده توسط سعید سلیمانپور ارومی در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384 ساعت 3:52 | لینک ثابت |
 
domain parking guide